افسانه ام

ببار

ببار آسمان ابری من

ببار باران اندوهی بی پایان را

ببار

ببار بر لحظه های خالی من

قصه ای ناتمام نامعلوم

افسانه ای آمده از دوردست ناممکن.

ببار

ببار

هنوزم لبریز و

هنوزم در هیچ

افسانه ام نوشته بر دفتر خاک آلود پوسیده ای

مدفون به زیر راز های هزاره های زمین کهن سال

در تاریکی نمور تنهائی.......

****************

گاهی

پرنده ای به جستجوی دانه

بر خاک می رقصد و

وقتی به آسمان می پرد....

بر منقارش

تکه پاره ای

از دفتر پوسیده ای

نوشته بر آن کلمات پراکنده ای

از دفتر شعر فراموش شده ای...

می پرد آنگاه با آن

بر پهنای آسمان

آوید میرشکرائی  3/9/87  یک صبح

/ 7 نظر / 17 بازدید
شاهین عدالت

سلام دوست خوبم اولین باره که وبلاگ قشنگ و پربارتو می بینم. خوشحال می شم به منم سربزنی ضمنا اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن[گل][گل]

بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که در آن درباره گذشتار ایران مینویسم. اگر دوست داشتی چیزی درمورد گذشتار ایران بخوانی به من سری بزن. شادوپیروزباشی. بدرود.

ونوس

سلام آوید جان.شعرهاتم مثل اسمت قشنگ بئد[گل]

شاهین عدالت

سلام ممنون که منو دوست خودتون دونستین لینک وبلاگ زیباتون در وبلاگ ناچیزم می درخشه[گل][گل] (<A target="_blank" HREF="http://www.lovelygod.persianblog.ir/">مهربونترین خدا </A>) در صورت امکان کد بالارو در قسمت لینک در قالب وبلاگتون کپی کنید

ویدا

آوید عزیزم از وقتی به شعرهات رسیدم برام یه جور دیگه معنی شدی همیشه قابل تقدیر بودی اما حالا نمی دونم یه چیز فرا تر از همیشه دوستت دارم و می بوسم دستهای ژر مهرت را

عسل

من از شعراتون لذت بردم. اما به نظرم ذهن را در گیر نمیکند .به نظر من شعرهای طولانی باید خاصیت ضربه زنندگی داشته باشه و مخاطبو درگیر کنه