صبح که می آمدی باران را دیدی؟

می دانی چه شد؟

دیری بود خاموش بودم!

چیزی نیست

روز پائیزی قشنگی ست

برگ ها بر اوج رنگارنگی

و باران در اوج پاکی

روز پائیزی قشنگی

از پی شبی اندوه بار و بی خواب و من

دوباره شاعری شدم

ترانه ساز و

ترانه خوان

آوید میرشکرائی  ٣/٩/٨٧ ٨شت و دوازده دقیقه صبح بزرگراه مدرس

/ 2 نظر / 7 بازدید
اينك فلسفه

پرونده‌ی شماره 2 با موضوع قدرت، حقوق و دانش منتشر شد...

شیوا

خیلی ملموس. احساس کردم انگار خودم اینها را سرودم!!!!![بغل]