همبازی قدیمی

بیا یک بازی بکنیم

خوب؟

ما که همشه مشغول بازی هستیم

با یکدیگر و

به تنهائی.

بازی خوبی ست به خدا

و همانجور که تو دوست داری

هیچ صدائی در آن نیست

نه حتی کلامی.

و همانجور که عادتم داده ای این سال ها

در سکوت.....

من حرف های ناگفته را فکر می کنم و

همانجور خاموش

حرف های نا گفته ات را پاسخ می دهم

یکی یکی

گاه به غیظ و

گاه به عطوفت.

سال هاست بازی می کنیم

سال های سال

کابوسی طولانی

بی انتها

مثل صحنه ای خاموش فیلم های صامت

یا که هیاهوی بچه های لال.

من بغض آلود وتو

بی صدای بی صدا

بی صدا.

تو این میانه هر چه می خواهی بگو

بی کلام و آشکار

من  اما یکسره فریاد میکنم در سکوت

برو برو برو

وای نه بمان....نرو

آوید میرشکرائی ٢٣/۴/٨٨شش صبح

/ 3 نظر / 16 بازدید
مامان آرمان

نمی دونم چی بگم قشنگ بود با احساس بود ...احساسی که من می فهمم ان را...اما نمی تونم به این زیبایی بیانش کنم.....واقعا شعر بود....[لبخند]

اتانول

لذت بردم [گل] من هم شعر می گم [زبان] ولی هنوز تو وبلاگم چیزی از شعرامو پست نکردم [نگران] قول می دم پست کنم و با هم کمک کنیم به هم [قلب] یه سر بزن سعی کردم ادبیات و فلسفه توش باشه [خجالت][نیشخند]

اتانول

نظر: دوستی ها را آرزو کنید زمانی که دشمنی ها خود شما را میابند