عینک

حالا

چندی ست که

برای دیدن دور ها

محتاج عینکم

هر چند بی آن هم

از دور

پوزخند نگاهت را می بینم

به انتهای حس خوش بینی ام.

حالا

دیر گاهی ست که

برای دیدن نزدیک

عینک میزنی

هر چند با آن نیز

نمی دانی این قطره های اشک

که بر سطح روزنامه ات می چکد

از نگاه من است یا که

از روزنامه خواندن تو..!

***************

صدای آب می آید

صدای آب می آید و من

دوباره باز با آن

میروم به جویبار ها

می روم به هر چه رود

و همه باران های باریده بر همه دفتر هایم...

صدای آب

بی عینک هم مسرورم می کند

مثل همان روزها.....

و این جنگل های استوائی در هم پیچیده وحشی زیبا را

درون ام

از احساسم

به آسمان دوردست می برد

آوید میرشکرائی دوم آوریل ٢٠٠٩  دو بعداز ظهر

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

آوید.. تو چی می دونی آخه.. دور و برت رو نگاه کن.. تو در مورد تقدیر چی می دونی.. می دونی زندگی فریب یک تقدیر هست.. عشق هم...

حکمت

درود خدا عصرهای تابستان را که... بدرود.

avishan

ای مامانه..... اگه یه بچه ای باشی که مثلا بزرگ شده ( مثلا) و کم کم داره بزرگ تر هم میشه ( و همه چی هنوز همون جوریه) و یه مامانه ای داشته باشی که هم مامانه ست هم شاعره و هر وقت شهرشو میخونی غصه ت بگیره ....

شادمهر

بزرگترین سایت ایرانی که همه چیز داره! لینک سایت حمید جون: www.HamidJoN.COM ............................................................... سایت موزیک آنلاین عزیز جون: لینک سایت: www.AzizJon.Com لینک سایت برای داخل ایران: www.AzizJon.Org

...

کم پیدایی؟

...

چرا نمی نویسی.. حالم گرفته می شه وقتی نیستی.. ادمهایی که می تونند بنویسند همیشه باید بنویسند.. آره آوید..

امیر شالچی

درود برشما وبلاگ نغز و زیبایی دارید. من هم در باره مطالب فرهنگی چیز می نویسم و به تازگی در شمار هنرمندان سایت درآمده ام. خواهش می کنم از وبلاگ من دیدار کنید تا اگر خواستید با هم تبادل لینک داشته باشیم: shaalchy.persianblog.ir (عاقلان دانند) supreme.shalchi@gmail.com با سپاس بسیار شالچی

...

معلوم هست چت شده؟