پوزش

عذر می خواهم دوباره باز

خشمی دوباره سر ریز شد

از درون من

به بهانه ای

اما بحثی ندارم

سخنی

نه

حتی کلامی نمی خواهم

این داستان رنجش من

سال هاست

چون رود

بستر رونده الهام ام را

تا ماورای غربت من

می خراشد

آوید میرشکرائی  ٢٧/٧/٨٧ نیمه شب

/ 2 نظر / 20 بازدید
شیوا

سلام.این شعر و شعر قصه ها را خیلی دوست داشتم. خوب باشید.[لبخند]

علیرضا صارمی

آفرین زیباست. دکتر جان من شما را لینک می کنم مانا و سربلند باشید.