می نویسم

چگونه؟

چرا؟

چطور؟

چه سئوال مسخره ای!

می نویسم دیگر!

آنچرا که تنها بعد از نوشتن قلم از آن آگاه میشوم

شاید هم تنها لحظه ای پیش از آن

در مغزم کسی خوانده باشد آنرا

و همیشه هم این میان

هم صدای قار قار کلاغ می آید

هم صبح که به جای سرخی

خاکستری ست

کم کم

نفوذ می کند لا به لای لایه های تیره این شب طولانی

***********

من آغوش ترا 

بار ها و بار ها

در رویا ودر

واقعیت

تکرار می کنم و

نفس می کشم و

دوباره باز

به عمق تیره آب های تاریک می روم.
***************

تا کی؟

نمی دانم.

تا کجا؟

چه سئوال مسخره ای!

تا آن زمان که این پائین

سرد و ماتمزده و مرگ آلود است و

آن بالا

هنوز نشان گرما و هوا وعشق هست.

آوید میرشکرائی  ٢٧/١٠/٨٨ هفت صبح تهران

/ 6 نظر / 5 بازدید
یک دیوانه از نوع عاشق

با تو یک شب بنشینیم و شرابـــــــی بخوریم آتش آلود و جگر سوخته آبـــــــــــی بخوریم در کنار تو بیفتیم چو گیســـــــــوی تو مست دست در گردنت آویخته تابــــــــــــی بخوریم بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است باده با زمزمه ی چنگ و ربابـــــــی بخوریم سپر از سایه ی خورشید قدح کـن زان پیش کز کماندار فلک تـــــیر شهــــــــابی بخوریم پیش چشم تو بمیــــــرم که مست است ، بیا تا به خوش باشی مستــان می نابی بخوریم صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست غزلی نغز بخوانیم و شرابـــــــــــی بخوریم

خدا صبرم بده حتي پس از مرگ!

شكست خوردم ديگه بازي تمومه يه دنيا بغض ِ حسرت تو گَلومه خداحافظ نبرد ِ خانمان سوز خداحافظ ، شدي پيروز ِ پيروز [گل][گل]بسیار زیبا بود

داود

سلام زیبا بود شما هم می تونید به این وبلاگ سر بزنید.http://someones.blogfa.com

سلام

دست مریزاد و خسته نباشید می گویم. مانا باشید و قلمتان جاری باد

مريم

سلام خوبي ؟ وبلاگ بسيار خوبي داري اگه موافق باشي با هم تبادل لينک کنيم ؟ اگه موافقي منو با عنوان کسب درآمد از اينترنت لينک کن سپس منو تو نظرات با خبر کن تا منم سريع لينکت کنم !