بیدخت

دوباره آن رواق ها را

            در خواب خواهم دید

     این بار

 در آن حجره ها می مانم:

آن اطاق های آجری سایه سار خنک.

این بار

در آن زلال آبی حل می شوم

که پشت قطره های اشک پنهان است

دوباره در آن رواق ها

در سایه سکوت می خوابم و

تو را دوباره خواب می بینم

*******

آرزو هایم را

در گوش کدام سینه رازدار

زمزمه کرده بودم

که خود نیز از یاد برده بودمشان؟

*********

تنها در صحن با طراوت تو

در آن رواق های سایه روشن دلباز

تحقق رویای ناگفته ام را

به چشم دیدم

آوید میرشکرائی 8/7/90  دو بعدازظهر

/ 7 نظر / 22 بازدید
مامام ملیکا

سلام می دونید که شما یه جادوگرید دستهاتون یه جورایی جادوییه, شفادهندست . نگاه گیرا. حرفهاو شعرهای جادویی شما همه رو مسخ می کنه

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام این پست را خواندم خیلی عالی بود این دسته [گل] و این [تایید] برای این پست زیبای شما تونستی به من هم سربزن و نظر بده

تنها..مرا کسی نساخت خدا ساخت

عشق بازی کار عباس علی ست تا كه پرسیدم زمنطق عشق چیست ؟ در جوابم اینچنین گفت و گریست : لیلی و مجنون فقط افسانه است عشق بازی كار عباس علی ست . تبادل لینگ سلام دوست من اگه مایل به تبادل لینگ هستی منو با اسم(تنها..مرا کسی نساخت خدا ساخت) لینگ یا تو پیوندات لینگم کن بد بگو با چه اسمی لینگت کنم منتظرتم خود که میدونی تبادل لینگ چه مزیای داره

شهروند بیدختی

سلام، شعرهای زیبائی دارید. ساده و روان. مخصوصاً با شعر "بیدخت" حال کردم. موفق باشید

علی پرماه

سلام عالی بود[دست]راستی میدونین خودتون جز’طرفدارهای خودتونین[گل][گل]

هتل

دور از تخته پاره‌ها مثل آخرین مسافری که از برخورد با کوه یخی زنده مانده بود

ا.ا

آرزوهاي از ياد رفته ... موهاي تنم سيخ شد! دلم تنگ شد.[گل]