آنجا که نبایدم رفتن

آنی بیش نپائید

آنی بود

به دور ها رفتم

آنجا که نبایدم رفتن دوباره باز

از پی سالها دویدن در پی نا ممکن.

************

آنی پائید

آنی

مثل آن شعر گفتنم بود

و شعری شد چون همیشه

دیگر بار

اندوهی دیگر

بغضی عمیق

اشکی که تا پشت پلک ها می آید و

پس می رانی آن را.

************

دوباره باز

بوی تند پشیمانی

یا چیز زشتی چون حسرت

می پیچد در خاطر بی خاطره ات

و تو بر جا میمانی دوباره باز

چون تندیس

از پی تو تند دویده:

راهی بی پایان

در مسیری چون همیشه

نا معلوم

***********

آری لحظه ای پائید و

گر چه

می دانم باز می آید و

باز گلویم را با بغضی فرو خفته به درد  می آورد

اما

شاید شعری شود دوباره

شعر هائی

و زندگی مبهم مرا دوباره باز

فریاد کند

در فغان تازه ای

آوید میرشکرائی فرانکفورت ٣ جولای ٢٠٠٨           یازده ونیم شب

 

 

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۸
تگ ها :