برای پریچهر

پری دل من!

هراست از چیست؟

لب بر می چینی و بغض می کنی و

نگاه آشفته به دور داری

همه ما اینچنین ایم

همه را نگاه به جاده های دور می برد میل فرار

کناره همه دریا ها

وسوسه سوار شدن  بر قایقی است

رفتن به دل آبی بی انتهای دریائی

و خار خاری هراسناک پنهان است

همه گوشه های رازآلود همه استگاه های راه آهن

**********

بودن در حصار سقف گرم خانه ها و

پریدن به خیال بی انتهای آسمان

رویای هر شبه مان است:

نگه داشتن گام های برق آسای زمان.

همه ما را می برد

وسوسه فرار.

آوید میرشکرائی ٢٠٠۴/۵/٣٠ از کتاب لحظه های بی تابی  ١٣٨٧ نشر هما

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٠
تگ ها :