تو می دانی چیست؟

تو می دانی چیست؟!

من که نمی دانم!

چیست که گاهی قلبم را لمس می کند

گاهی یک ملودی

گاهی تماشای آمدنت

گاهی پنجره ای به آفتاب

یا آن نخستین برگ ها..

گاهی همان نامحسوس و شفاف

نسیم شبانه ای ست که

بر تنهائی و خلوتم می وزد

گاهی تنها به یاد آوردن لحظه ای ست

که قلبم از عشقت تیر می کشد و

از حضورت لبریز می شود

****************

تو می دانی چیست؟!

می نویسم اما هرگز گویا نیست

می نویسم اما نمی تواند معنایش کند

می نویسم اما

تنها لحظه ای از

اوج بیکرانی است

می نویسم اما

تنها تکه ای از

بی نهایت است

گوشه ای از لایتناهی.

****************

نمی دانم چیست

اما میدانم

من که رفتم

تو تکه تکه هایش را کنار هم می گذاری

تنها مصرعی از این شعر جاوید را

معنا می کنی

وقتی که از دور ها می آئی

مرا ادامه می دهی

داستانم را دوباره از نو

تکرار می کنی

آوید میرشکرائی ١/۴/٨٧ نیمه شب

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢
تگ ها :