بهار پائيز ی ام

می خواهم با تو بهار شوم

در طراوت نمناک دل پائیزی ام

و برگ و بار رنگ به رنگ درختان زیبایم

بی حسرتی

نگاه بارانی طراوت وجودت را

ببرد با خود زیر پوسته ام

نه حسرتی

نه نگاهی به گذشته  ای

نه هراسی از آینده ای

در لحظه ای

برگ وبارم دوباره جوانه می زند

میدانم

با حضور دست های تو

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

تمام تنم آواز ترا می خواند

و صدایت میکند

تا که از رویای دور دستم متولد شوی و

بیائی به دیدار طراوت پائیز ی ام 

به ضیافت بارور

تنی که ترا می خواند نیمه شب

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧
تگ ها :