من همه خلقت جهانم

من یک بدن نیستم

 

ولی

نوازشم که می کنی

منم را می نوازی به مهر

من یک جفت چشم نیستم

ولی

نگاهم که می کنی

من را میبینی در

تلالو نوری که ترا

در خود میگیرد در نگاه من

نه پاهائی

گام هائی هستم

که به سوی تو می آیند

نه زبانی

کلماتی ام که تو را می خوانند

صدا نیستم

همان موسیقی ام

که در لحظه های عاشقی سروده اند

از ابتدای زمان

**************

من

نه جسمی و

نه جانی

نه اینی و

نه آنی

نه نگاهی و

نه زبانی

نه ترانه ای و

نه صدائی

با اینهمه

من همه اینهایم

روزی فریاد کشیده و

روزی خوانده ام ترانه های بارانی ام

امروز

لای لای می گویم برایت

من

تمام خلقت جهان است

همه آنکه عشق ورزیده است

آوید میرشکرائی یک صبح ٢٠/٣/٨٧ تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٠
تگ ها :