دعوت

سری به من بزن

نگاهی به من بکن

می دانم که این فضا مجازی ست اما

من همیشه پنهانم پشت توده ای از ابر های سپید

در آسمان آبی احساسم.

**********

سری به من بزن

چیزی به من بگو

نگاهی

ندائی

تنها حروفی.......

کلمه ای..

**************

می دانم که هر روز می بینی مرا

می بینی ام راستی؟!

می دانم که چهره ام را می شناسی

می شناسی ام راستی؟!

می دانم که مهربانی ات

گاه می تابد بر لحظه های بسترم

گاهی می درخشد گرمای نگاهت

می تابی آیا هرگز

بر بستر گونه های بارانی ام؟!

من با انگیزه های زیستنی جاوید

لحظه های حضور ترا

همیشه طلب کرده ام.

******************

حرفی به من بزن

من در میان پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم.

آوید میر شکرائی نیمه شب ٩/٣/٨٧

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩
تگ ها :