من باز هم صدا می کنم ترا

می دانی که همه کاغذ های همه دفترم را نوشته ام؟

شعری در هر ورقی

نامه ای تا ترا صدا کند.

از ابهام تاریکی که در آن نفس می کشی

بیاردت دوباره

به حال و هوای شبی که منم:

روشن به نور ستاره های عشقی

که در هر کلمه ورزیده ام.

شبی که نسیم بارانی اش وزیده دوباره

بر لحظه لحظه خلوت شبانه ام

و نگاهم را دوخته

به آفتاب روز بعد

****************

تو را

تو را که می خواهم

تورا که نمی دانم

تو را که دوست می دارم

چگونه بخوانم دیگر چگونه؟!

لحظه به لحظه همه کلمه ها

و سطر به سطر همه شعر ها

حضور خلوت همه لحظه های تنهائی ام

و همه این شبهای بلند

که زیسته ام آواز خوانان

ترا صدا میکنند از همیشه

ترا صدا میکنند از بی نهایت احساسم

*********************

دفتر به آخر میرسد و

رگبار خروشان کلمه ها

هنوز می دوند

بر دامن اشک آلود کاغذ سپید.

تا کی بخوانمت

ای نادانسته؟!

تا کی بخوانمت

ای آمده از رویا؟!

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩
تگ ها :