هرگز آیا؟

هرگز آیا

تا به انتها رفته ای؟

نه؟!

برو برو

تا انتهای این دالان برو

که در انتهای این تاریکی

همه نور است و

همه صدا.

~~~~~~~~~~~~~~~

هرگز در آب های آبی غوطه خورده ای؟

نه؟!

برو برو

عمق آب های آبی این نزدیکی

ستاره ای نشسته

کنا سنگواره های مرجانی سپید

برو برو

نگاه و دیدن و صدا زدن

~~~~~~~~~~~~~~

هرگز به دوردست پریده ای؟

نه؟!

برو برو

بپر

خود اسمانی عمیق است

در دل آبی این آسمان پریدن تو

~~~~~~~~~~~~~~~~

هرگز نگاه کرده ای؟

نه؟!

نگاه کن

نگاه کن

در لحظه ورود

لحظه حضور

لحظه رخنه در درون تو

بودن من و

هستی تو و

زنانگی همه زنان جهان را آواز می دهد

~~~~~~~~~~~~~~~~

هرگز خود را به خویش وا نهاده ای؟

نه؟!

رها شو

رها شو

در رهائی تو

همه شعر های زمین را سروده اند شاعران

در رهائی ات

همه وسوسه های هستی خود را سر داده آسمان

بپر

بپر

بپر تا بی نهایت آبی

تا لحظه وادادن

لحظه رهائی

آوید میرشکرائی ۲۷/۲/۸۷ بارسلون

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠
تگ ها :