بهشت سبز رویا ها

گفتی تو در را باز کن
تو
اول گام را بگذار!
عزیزم:
اولین دریچه ها را من گشودم
به بهشت
بهشت سبز رویائی که
من و تو را
به پرواز آرزوهامان برد
فضای سبز خیال گونه
آغوش ما.
آنجا.......
جائی که بهار جاودانه ست.....
و هیچ عشقی.......
هرگز نمی میرد
~~~~~~~~~~~
من در را گشودم به خیال
من در را گشودم به ماوراء
در را گشودم به اوج
در را گشودم به آن دلبستگی غریب
که چون عمق آبی گردابی
من و تو را
در خود کشید
آنجا
میان بستر سپید خیال
تابیده از پنجره سبز
آفتاب رویا ها
من و تو قصه مشترکی شد که
سال های طولانی
رویا هامان را
آبشخور نیاز رسیدن بود
نیاز کامل شدن
آوید میرشکرائی ۱۲ ظهر جمعه ۱۲/۲/۸۷        به : م   
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢
تگ ها :