آن روز که شنیده میشوم

می گوئی که من پر گوئی می کنم
هان؟؟!!
این لغت پر گوئی را از کجا آورده ای؟؟
توصیف هایت زیبا هستند اما........
تو را به خدا
تفسیرم نکن فقط بشنو.
چهار چوبی ساخته ای و می خواهی مرا در آن جا دهی
من اما
وسعت تنهای ناشناخته ای ست
در هیچ چهار چوبی نمی گنجد و
حرف می زند
حرف می زند
حرف می زند با شما...
کسی از شما نیست که بشنود آنرا؟
~~~~~~~~~~~~~~~~
می نویسم و می گویم
چگونه بگویم از راز شب هایم؟
چگونه توصیف کنم من
قلب روزگاری به این درازی را
که هیچکس ندیده؟
و چگونه بگویم از راز سر به مهریکه کسی آنرا نشنیده هرگز؟
از دامن زنی گسترده بر سر سبزی عاطفه لحظه های بلندش
در طول سال ها
در طول همه شب های این سال ها
~~~~~~~~~~~~~~~
می گویم و می دانم
کسی آنرا می شنود
کسی که قطره های اشکش از این همه نا گفته
باران می شوند
رگباری بی مهابا.
می دانم
حتی اگر که نباشم آنروز
آن روز که شنیده می شوم...
هستم
آوید میرشکرائی ۱۲/۱/۸۷   یک صبح   
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٢
تگ ها :