مثل شعر گفتن

من مثل شعر گفتن حرف می زنم
مثل خندیدن
شعر می گویم
اما وقتی که عطر سنبل عید در خانه میپیچد

اما وقتی که سینوره های رنگی

تصویر ماهی ها در آینه

و رویش سبز آهسته گندم ها

در نگاه ماهی ها

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من مثل پائیز

می بارم

و چون بهار

هر بهار سبز میشود دلم

من مثل عبور می ایستم

و مثل نگاه می گذرم

مثل دشت می مانم

و چون ابر های آسمان

به گوشه های آبی می روم

به بی نهایت

من مثل هراس

می گریزم به دامن جسارت ها و

مثل شب

آرام میگیرم

در بستر تنهائی ام

مثل باد آواز می خوانم

مثل رود

و مثل نسیم که می وزد لا به لای علفزار

خاموش می مانم

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من مثل ترانه

شعر می خوانم

مثل شعر

می روم

اوید میرشکرائی ۳/۱/۸۷  جاده هراز  ۱۰ صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٥
تگ ها :