راه کم گذر

گفتی مگر ترا هرگز کسی نخوانده بود؟
گفتم ...گاهی
سال ها پیش از این
نداهائی آمد به راز دریچه مشبک
با صدای باران
سال ها پیش تر
کسی آمده بود بماند در این بیشه زار سبز
گمانم بهار بود آن وقت
و صداهائی همیشه آمده بودند
همه ترانه هائی بر لب
اما دریغ
هیچکس دریچه را نگشود
من از آن به باغ بروم
همه را نگاه به سرسبزی باغچه کوچک من میبرد
بی آنکه
بخواهند
هرگز
مرا از این کنار
ببرند به جنگل انبوه آن دور
~~~~~~~~~~~~~~~~~
اینچنین قصه ای شدم من طی سالها
راهی کم گذر
مسیری پیچ پیچ
صدائی آسمانی و زنگ دار
پرنده ای در دوردست
همیشه به جستجو
بی آنکه هوای دانه
مدتی طولانی
نگهداردش میان دست های شما
بر بام های تنهائی تان
~~~~~~~~~~~~~~~
پرنده باز می پرد تا به دور
و هنوز نگاه می کند
مسیر ناپیدا را
~~~~~~~~~~~
این آسمان
این صدا
این پرواز
همیشه
همیشه
مسیری کم گذر بوده تا امروز
آوید میرشکرائی ۶و۱۵ صبح ۲۲/۱۲/۸۶   
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :