زيبائی

زیبائی ترا

من باید که به تصویر بکشم

خودم

کسی دیگر از خندیدن و گریستن چشمی که سبز می زند

آگاه نیست

و کسی را نمی شناسم

در جائی

گنج یابی داشته بااشد آنچنان حساس

که طلای ناب جنسییتی پنهان شده در عمق لایه ها را

باز تاب دهد هزاران صوت آهنگین شاد

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

می خواهم که خودم بخوانم برایت

سرود آنها که ترا دیدند و عاشق شدند

چیزی از خلوص و شفافیت

پشت پردهای اشک و           

سبز

به سبزی مبهم جنگل باران زده یهاری

و ترجمانی باید از سکوت خوانی توانا

یکا یک هجا های خواهش های تنت

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

پائز چیزی از زیبائی برگ ها نمی کاهد

زیبا تریشان از رنگا رنگی غم است

باران بر اینهمه قلم میکشد از جنون سادگی

زیبائی ترا بگذار همانجا بماند ملالی نیست

خودم می خوانم برایت از درون

توصیفی در سکوت شب

آوید ۲۸خرداد ۸۳

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٦
تگ ها :