همین که صبح می شود.......

همین که روشن می شود هوا
نسیم بهار می آید از پنجره ای که باز گذاشته ام شب قبل
هنوز نمی دانم کجایم که
رویا ها می آیند
نیمه تمام و نیمه نیمه
شفاف تر از لحظه های ایستاده حجیم
در منطقی تکراری و دریافت کردنی
که ترا هر روز می برد از
مسیر دیروزی
~~~~~~~~~~
همین که روشن می شود هوا
قلم مرا صدا می کند
همراه نوای دسته جمعی پرندگان آمده تو
می گویدم آهسته
بنویس
از میان بریده بریده کلمه ها
شعری
و از نگاه شاعرانه ای شاید
رویا هایت را باز گوید برایت خدایت
خالق بهار و عشق
خالق تنهائی و باران
خالق تکرار و تکرار نا شدنی.
می نویسم و
هر چند رویا هایم می گریزند به نور صبح
شعرهایم
تازه و بهاریمی آیند دوباره از
پنجره ای که باز گذاشته ام شب قبل
تا که نسیم صبح بیدارم کند
در حضور روشنی
آوید میرشکرائی شش ونیم صبح ۱۸/۱۲/۸۶ تهران   
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۸
تگ ها :