صبح بهاری

تنها صبح بهاری
نور سحر نارنجی است
شفاف و درخشان
تنها صبح بهاری
روشن که می شود هوا
در میان آواز درهم گنجشک ها
ناگهان
صدای فغان بریده بلبلی می آید
از میانشان
تنها صبح بهاری تنم که بیدار می شود
بوی بهار درون سینه ام بیداد می کند
کسی مرا از نگاه من می خواند و
در کنار من می ماند
در قصه پر ماجرای تنم.
~~~~~~~~~
هر صبح بیدار می شوم
با امید تازه ای
اما تنها صبح بهاری
نوید جوانه دارد و
لحظه های تماشا
آوید میرشکرائی ۱۶/۱۲/۸۶ شش صبح تهران   
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦
تگ ها :