تکرار

چه اشتباهی کردم دوباره وای!
آنکه شعر می گفت را
فکر می کردم نقاشی می کند
و نقاشی می کرد آنکه

شعر هایش را
بر در و دیوار اتاق خالی ام نوشته بودم.
بی آنکه کلامی بگوید
من خود افسانه ها را ساخته بودم
و افسانه ها نغمه سوزان خویش را می خواندند.
~~~~~~~~~~~~~~~
من نیمه شب ها خواب غوطه وری در آب میدیدم
خواب نماز خواندن در جائی ناشناس
کنار آبی دریائی
و شتاب برای رفتن به آنجا که نمی دانی
کشتی شکسته مغموم خمیده ای
پهلو گرفته باز
کنار ساحل ناشناخته ای
و هر چه فریاد می کشد بی نوا
صدائی نمی آید از جزیره نا شناخته
نه حتی پژواکی از
پرنده ای!
آوید میر شکرائی ۹ صبح جمعه ۱۰/۱۲/۸۶ تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
تگ ها :