لحظه های رنگی

چرا عجیب باشد؟

عجیب نیست که عاشق رنگ های ارغوانی و بنفش و آبی و سبز شدهام

واز میان گلها

رنگ های تند مرا به چشم اندازشان می برد

و

 در میان لحظه ها

حرارت لحظه های رنگی

مثل جنون نا شناخته ها

مرا به حضور تند رنگ های در هم دویده شان می برد

به لایه های غلیان به ریشه های هیجان عجیب نیست نه عجیب نیست

که نگاهم را رنگ های تند میبرد و شعر می گویم

هر روز پخته تر عمیق تر

و اشعارم مثل شعله درونم ارغوانی و سرخابی و آبی اند

بنفش انگیخته و زرد آفتابی.

عجیب نیست!

حالا که چهره ام حال و هوای رنگی ندارد

و نگاهم سرخی درون هیچ گونه ای را نمی انگیزد

و چشمانم حتی سبز و بارانی

لحظه تولد هیچ بهار عشقی را

نگاه نمی کند

شعر هایم بستر تابلوی رنگی حیات منند

رنگی و شیفته و انگیخته و آفتابی

 هیجان و شیفتگی روز های رفته ام را جار می زنند

 

آوید ۴ سپتامبر ۲۰۰۷ وین

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤
تگ ها :