ياد تووشب زمستانی

اینجا خواب آلود و تنها

به خواب میروم واز یادم می برند

اما از یاد نمی برم

دم فراموشی

دعای بدرقه ات را می خوانم

بیشتر شب ها

این جا کسی مرا تکان می دهد

دم رفتن

و در گوشم می گوید بخوان

بخوان همه آرزو هایت را

مثل او که ترا تکان می داد

پیچیده در سپیدی تنگ کفن ات

و در گوشت تلقین می گفت

از باور هایت

~~~~~~~~~~~

لحظه های خاموشی شب و

غربت سرمای زمستان

به وسعت عمیق ترین نقطه های انجماد این شب زمستانی

سرمای استخوان سوز

حسرت جاوید فراموشی

حضور خواب

~~~~~~~~~~~~~

حضور بی حضور دلتنگی ام را

بدرقه راهت می کنم هر شب

و تو ناگهان ستاره ای می شوی در آسمان تاریک دوردست

آرزو هایم را به تو می گویم

انگار که نزدیک تری اکنون

به حس شنیدن آنکه همیشه با تو بود

~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اینجا خواب آلود و

رفته از یاد و

نبرده از یاد.........

در جستجوی سکوت شبی که

سرد و لبریز فریاد است

و در لا به لای سرمای پنهان بستری

من

نگاه کودکی ام را

جوانی تشویش هایم را

ترانه های تنهائی ام را

حسرت شعله هایم را

آرامش دروغین میانسالی ام را

مثل همیشه

بی صدا

قصه نیمه تمامم را

آواز می کنم.

آوید میرشکرائی ۲۲/۱۰/۸۶ نیمه شب

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٥
تگ ها :