می دانی ما چه می کنيم؟

می دانی ما چه می کنیم؟

اگر که نباشیم

چه کسی ثبت می کند لحظه های بی خوابی

یا درد را

اگر که نباشیم

صبح که فراموش می کنند همه زوزه گرگ را

چه کسی از هراس دل گوسفند آگاه می شود؟

می دانی که چه می کنیم

اگر که نباشیم که لحظه های باران را

ثبت کنیم

چه کسی راز خیسی چهره ای را می داند

از اشک

وهمه از یاد می برند

لحظه های هق هق گذشته را

~~~~~~~~~~~~~~~~~

می دانی که چه می کنیم

چه می کنم؟

من لحظه های نا گفتنی را ثبت می کنم

داستان های نا نوشتنی

و بودن فراموش شده ای را

دوباره باز

معنا می کنم

~~~~~~~~~~~~~

می دانی که من چه می کنم؟

من اگر که نباشم

هیچ کس داستان درد را

به یاد نمی آورد

بر سنگ قبر گذشته هایم.

به لحظه ای می روم و

هیچ کس وقتی فریاد می کردم را

مرا با دشنام هایم

یا با خنده های پر سر و صدایم

به یاد نمی آورد

آنوقت

شعر هایم را می خوانند.

~~~~~~~~~~~~~~~

من می دانی که چه می کنم؟

شعر می گویم

می نویسم برایت همه را

آوید میر شکرائی    ا بعد از ظهر ۲۶/۷/۸۶ سمنان

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۳٠
تگ ها :