خاموشی

کلمات همه از دست شده اند

من در ورطه تاریکی دست و پا می زنم باز

در عمق ناتوانی ام

از بیان و درک وتسکین این درد دائمی

این رنج ناتمام

تنشی برای ابد

روز ها و روز ها و روز ها

لحظه ها و لحظه ها و لحظه ها

هفته ها و ماه ها و سال ها

بی فرصت نفسی بیرون آب

*******************

پس کجاست عشق

تا که پیدایم کند

با تلنگری

و شرم کنم سر به زیر

که ادعای عاشقی کرده ام همه عمر

************

در سرگردانی تو در توی تاریکی

از تشویشی به بغضی

از هراسی به بهتی

اسیر چنبره بحران و اشتباه

عمری........

پنجاه سال و اندی

چهل سال به آنی

آنی به بلندای چهل سال...

****************

نه در پی پاسخی

نه پرسشی در سر

گریزگاهی بایدم

به رویای آبی دلتنگ نوجوانی ام

آوید میرشکرائی 20/9/93 تهران 1صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
تگ ها :