پوسته

با چشم های بسته

در تاریکی سردی...

دست کشیده ام به بلندای ناسور خشن زبری

در چشم باز دیواری سنگی

در چشمان بسته ام اما

پوسته پیر ناهموار خراشیدهء

درختی پیر......

آوید میرشکرائی 20/9/93 یک صبح تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
تگ ها :