غریبه

مبادا دیگر صدایم بزنید

در آغوشم که نمی گیرید

دستم را که نمی فشارید

حمایتم که نمیکنید

کنارم که نیستید

نه می دانید مرا

نه می خوانید مرا

نه نگاهی برای دیدنم دارید.

مبادا دیگر صدایم کنید

سکوت لحظه هایم را بیش از این

خراش ندهید

بروید از خلاء آرام حباب خلوتم

****************

ناشناس ناشناس ناشناس

غریبه مانده ام در برهوت میان شما

چه در سخن و

چه در سکوت..........

مثل دروغی آشکار

یا که رازی فاش

به تلخی و سیاهی داستانی که می دانی

راست است

آوید میرشکرائی 20/9/93 یک صبح تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
تگ ها :