انبار متروک

عکسی بگیر از من

بنشیند در قاب روز های از دست رفته

چشم هائی که هر صبح

با سری دردناک گشوده می شوند

قلمی که ماه هاست بیکار است

دفتر های سفید و

کلافه پیچیده افکار مالیخولیائی

که لحظه ای رهایت نمیکنند

حتی به خواب

 

 


در قید وضوح تصویر نباش

می خواهم محو باشد

طرح اندام زنی

بی سال های در هم شکستگی

چهره ای پوشیده با دست ها

مو ها هم که همیشه رنگ شده اند.

عکسم را که در قاب روزگاران رفته نشاندی

بیاندازش ته جعبه ای

در تاریکی انبار

********

به هر حال

مگر نه اینکه این روزگار

زمانی رنگارنگ بود

حتی در غبار آلود ترین روزهای طو فانی

آوید میرشکرائی 9/12/92  نه صبح تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٩
تگ ها :