هر بامداد............

طلوع همه لحظه های ناهنگام

و حضور درد هر لحظهای در نگاه ناگهانم

رنگ می بازد

دوباره هر بامداد

~~~~~~~~~~~~~

من از خلال درد سنگین سینه ام

و در حضور تنی که گاه با من نمی ماند

حضور درک لحظهء زندگی می شوم

نگاه خورشید و

گرمای لحظه ای:

نامش زندگی

آوید میر شکرائی ۶.۳۰ صبح دشت کویر

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦
تگ ها :