کودک

حتی یکی از آنها هم

در یک فضای خالی

به کوچکی یک سقف کوتاه

یا که

بلندای آسمان آبی

بی آنکه بیندیشد شنیده می شود یا نه

بی آنکه بداند چه کسی در نزدیکی ست

بی آنکه پروای غریبه ها کند

فریاد می زند و فغان می کند از ته قلب

کودک است دیگر

همینجور بی پروا

با صدای موسیقی از دور

می رقصد و

به بازی یک حشره

قاه قاه میخندد .

با یک صدای تیز

از وحشت

فضای سینه اش

برای ضربان عجول قلبش تنگ می شود.

با یک صدای آشنا آغوش می شود و

وقتی میبوسی اش

تمامیت وجودش گوئی 

پوستی ست که لمس می شود و

مهری که ایثار می شود.

کودک

با تکان سری که می شناسد و دوست می دارد

ناگهان

از خنده ریسه می رود و

هزاران بلور درخشنده را

در فضای دور و بر

آزاد می کند.

*******************

بچه است نمی بینی؟!!!!!!!!

سرزنش چرا می کنی؟

تهمت آلودگی و بیماری چرا می زنی؟

شکوه چرا می کنی؟

کودک است...

به جای غر و لند

بیا پا به پای پا های کوچک لرزان

پای کوبی کن!

بیا آغوش شو

شیون های گریه را

که چون رعد و برق اسمان بهاری

زود می گذزند

آوید میرشکرائی 10 صبح تهران 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
تگ ها :