بیدخت

دوباره آن رواق ها را

            در خواب خواهم دید

     این بار

 در آن حجره ها می مانم:

آن اطاق های آجری سایه سار خنک.

این بار

در آن زلال آبی حل می شوم

که پشت قطره های اشک پنهان است

دوباره در آن رواق ها

در سایه سکوت می خوابم و

تو را دوباره خواب می بینم

*******

آرزو هایم را

در گوش کدام سینه رازدار

زمزمه کرده بودم

که خود نیز از یاد برده بودمشان؟

*********

تنها در صحن با طراوت تو

در آن رواق های سایه روشن دلباز

تحقق رویای ناگفته ام را

به چشم دیدم

آوید میرشکرائی 8/7/90  دو بعدازظهر

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢
تگ ها :