بهار آرزو

مگر میشود که بعد آنهمه هیاهو

باد

ناگهان

به یکباره خاموش شود؟

یا اینکه

ناگهان و یک شبه

شب

به جای تاریکی و اندوه

باران ستاره ببارد؟

مگر می شود که رگبار

ناگهان

به یکباره از شستشوی درختان باز ایستد

یا که بغض قدیمی

ناگهان

مثل ترانه ای

تمام بیت های حزن انباشته را

آواز کند؟

مگر میشود که

بعد اینهمه حسرت

از ابتدای خلقت بشر

صبح ناگهان از راه برسد..

از دردناک ترین لحظه های آخرین شبی..؟

یا حتی اگر بر سنگ مزار من

نروید دوباره باز

جوانه های بهار تازه تری؟

********

نه باد از حرکت باز می ایستد ناگهان و

نه شب

بی مهابا ستاره می بارد

باید که راه را

سنگ سنگ و

خون بار

با من بیائی

تا لحظه دیدار

آوید میرشکرائی یازده و نیم شب ١٧/١٢/٨٩ تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
تگ ها :