لحظه های خیس

من از فاصله خطوط مرئی

نامرئی میشوم و

عبور میکنم

جائی پشت رد محو سفید خطی

پنهان می شوم و

گذر گاه را

باشکل دیگری از قوانین

پیوند می دهم

*********

همینجور که می روم

باد مهربان

مو هایم را به بازی می گیردو

نسیم نامحسوسی از تنهائی ام

از بناگوشم عبور می کند

*************

باآتشی که می سوزد

            بنا گوش میانسالی ام

 در میان جنگل ابر وآه و افسوس

      از رنج دوری ات

     خیس می شود

************

رنگ به رنگ برگ های پائیزی

از تردید هایم

فاصله می گیرند و

..................

با دست باد

پریشان می شوند

لحظه هائی

از جنس

یقین و آگاهی

آوید میرشکرائی   ١٣/٧/٨٩  

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۸
تگ ها :