شعر نماز صبح

سحر است و من

از حجم خنک پنجره سلام می کنم به صبح

وقتی صدای اذان

نبض خواب آلود خانه ام را دوباره

طنین بیداری می دهد

پنجره مرا میبرد به حجم سبز حضور بید

و دلم

با خنکای مرهم لا به لای سایه کاج ها

آرام می گیرد

اذان از پنجره به داخل سرک میکشد

و آنقدر که پنجره سبز است

در لحظه های خالی خانه نیز می پیچد

چون طراوت لا به لای لایه های آسمان

گویا خانه ام را

با مزرعه ای در آستانه درو

اشتباه می گیرد

و من از صدای زنگ الله و اکبر

چون ناقوس

در لحظه های بی تابی دلم نوسان می کنم

در حضور نماز

آوید میرشکرائی  ۱۳ رمضان ۴و۳۰ صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢
تگ ها :