جستجو

جوری دنبال آن می گردی که انگار

نمی خواهی پیدایش کنی

فریبی بهتر

بهتر از یافتن چیزی که نمی دانی چیست

مثل بازی با بچه ها

و تظاهر به نا یافتن سر کوچکی که از پشت میز پیداست

همینگونه حرف می زنیم ما

وقتی که هیچ نمی گوئی با من

زمانی که مهربان می شوی

چشم هایت نگاه آشنای مرا بازگو می کند

تا به یاد بیاورم کلمات مهربانش را

وقتی که نمی خواهی حتی نگاهم کنی

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

جوری به جستجو می روی که انگار

راهی نمانده جز نا کجا

و از چیز هائی سخن می گوئی

که از سطح پوست تو حتی نفوذ نمی کنند به لایه های عمیق تری از این اقیانوس یخزده

>>>>>>>>>>>>>>>>>>

شما همه اینجورید

سخن از چیزی می گوئید

که نمی خواهید

به جائی می روید

که نمی دانید

و به جستجوی چیزی هستید

بی آنکه بخواهید آنرا بیابید

من اما

می دانم که چه می خواهم

می دانم که چه می کنم

اما نمی دانم چگونه می توانم

دست شما را بگیرم

بیابم گمشده تان را

نزدیک شما بیایم و

آنرا به قلب آبی تان نزدیک کنم

از ماورای این اقیانوس یخزده

آوید میرشکرائی ۶/۸/۸۶ ده ونیم شب تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٠
تگ ها :