نقد چیست؟

میدانم قرار بود جز شعر اینجا چیزی ننویسم و خودم بیش از هر کس دیگری از نوشتن مقاله در این بلاگ آزرده ام  اما چه کنم که گاهی شرایط ایجاب میکند که سخن بگوئی.دانسته و آگاهانه و مستند سخن بگوئی تا نیندیشند نمی دانی یا که پاسخ ات از سر آزردگی و دلیل دیگری از صحت و سلامت گفته هاشان است.باری بر آن شدم که باز با آشنای دیرینم قلم دلگشائی کنم!

آنها که درس پزشکی خوانده اند مثل من خوب میدانند و حتما این تجربه را همه کم و بیش داشته اند که در سال های تحصیل آن زمان که هنوز بی تجربه اند و تازه با بیماری بیشتر مثل درس و نه تجربه ای ملموس آشنا شده اند هر چه میخوانند فورا نشانه هایش را در خودشان یا که نزدیکانشان پیدا میکنند و دائما در حال بحث و سئوال از اساتیدند و اساتید که خود با این عارضه کاملا آشنا هستند با لبخند خاصی به این دانشجویان پاسخ میدهند و آن ها را به مطالعه بیشتر و کسب تجربه های بیشتر راهنمائی میکنند. در حالی که دانشجوی سال سوم پزشکی بودم  مادر شدم.دست تنها بودم و بی تجربه و مادر و چون همه مادران عاشقی بی دل و دین و نگران.بخش کودکان که رفتیم اضطرابم صد چندان شد و همیشه چشمی اشک و چشمی خون بچه به بغل در بخش دنبال استاد ها.استاد مهربان و نازنینی داشتیم که به دلیل خوش خلقی بیشتر آماج حملات اضطرابی ام بود.روزی به من جمله ای گفت که اول خیلی آزرده شدم اما بعد آن را دریافتم.به من گفت این سئوال ها و حرف های تو همه ناشی از معلومات ناقص و بی تجربگی توست و جون آگاه تر شوی همه مسائل ات حل می شوند و چه خوب گفت....

دیگر آنکه در کشور ما بعضی تعاریف به خصوص در ارتباط با فرهنگ و هنر  چون نقد ادبی  یا  قانون حمایت از نویسندگان و مصنفین (کپی رایت) روشن نشده و کنترل نمی شوند.اینگونه میشود که گاهی افراد نا آگاه بی آنکه غم  تخصص و توانائی خود را داشته باشند در هرچه که بشود ابراز نظر میکنند همه تا یکی شکایتی کند دکترند و توصیه های پزشکی بهداشتی میکنند همه ساستمدار و دانشمند و ادیب و چه و چه ها هستند و غم اینکه اصولا جایگاه این افاضات چیست ندارند و  آنکه نا آگاه هست و بیرحم و کم دانش و بی تجربه تا آنجا میرود که فکر کند نقاد است و قادر به نقد ادبی و به خود بی آنکه کسی از آو خواسته باشد اجازه نقد که چه بگویم ...قضاوتی بیرحم و نادرست می دهد

و بگذارید علاوه بر اصولی که ذکر کردم  و افراد به صرف کمی دانش و تجربه خود را در جایگاه والای نقد میبینند باز هم بگویم که از دید من برای هنر چه شعر و چه موسیقی و نقاشی و ..تنها یک باید وجود دارد و آن بیان حسی یا حرفی است که دلنشین باشد و مخاطب داشته باشد .توجه کنید که حتی نمی گویم زیبا  زیرا که زیبائی هم یک تعریف ساده و ثابت ندارد.مجسم کنید اگر رامبراند نگاهی به کارهای پیکاسو یا ونگوگ  یا که میرو میانداخت چه حالی میشد!و مگر کم با خود او گذشتگان جنگیده بودند؟!.....و اگر بنا بود که قوانین ثابت  و تغییر نایافتنی و چهارچوب و باید ها ونباید های جاودانه برای هنر وجود داشته باشد آیا هرگز این تنوع سبک ها این انقلاب های هنری به وجود میآمدند؟

شما که خود را در جایگاه نقد من و امثال من میبینید خود واعظ غیر معتقدید.چه خوب که خود اول نقد و جایگاه و تعریف آن را بدانید و هر آنگاه که دانش آن را یافتید در جایگاه آن با شجاعت و جسارت باستید و جهانیان را از بهای حضور خود آگاه سازید.

منو می بخشید که این همه حرف زدم ؟

آوید میرشکرائی  ١٧/١٢/٨٩

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧
تگ ها :