سراینده من

گاهی انگار

جهانی اشک

پشت چشمانم خانه کرده

وقتی که می آئی اشک میریزم

روزی که میروی اشک میریزم

با صدای تار و

شعر شاملو

هنگامه دلتنگی

یا وقت سرودن سروده های غریبانه

اشک میریزم

پشت خنده های مستانه

قهقهه های بلند

اشک میریزم

و از ورای کوچکترین شادی های زندگی

در آفتاب مهرت و در

باران شبانه ات

اشک میریزم

پشت بافه های طلای زیارت

و بر سنگ های مسجدالاحرام

اشک میریزم

بر زمین که بوسه میزنم و

با عشق ات

به عرش که میروم

اشک میریزم

*************

پشت چشمان بیدار مانده تمام شب

اقیانوسی ست

بی وقفه می بارد

بی وقفه اشک میریزد

آوید میرشکرائی  ٩/١/٨٩  نیمه شب

 

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
تگ ها :