گیرم که چشم را ببندم بر بهار

همه پنجره ها را می بندم

دریچه ها را به روی نور و صدا می بندم تا

حتی بهار نیاید تو

با آن نسیم فریبکارش

برای نوازشم!

چشم را به بهار ببندم و

به باران ببندم

گیرم که چشم ها را

مثل لحظه های تاریکی نیمه شبان

حتی بر لبخند ها ببندم........

از نگاه تو که گریزم نیست!

و صدای خنده ات باز...

مرا با جهان من آشتی می دهد

آوید میرشکرائی  ٢٢/١٢/٨٨

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
تگ ها :