پاسخ

می دانم که انتظار نداشتی جوابت را بدهم

لیاقت تو تنها سکوت بود

بهتر از انهمه حرف های بیهوده که زدی

اما من

عادتم نیست سکوت

وهر صدائی را پاسخی می دهد ذهن نا خود آگاهم

با کلام تازه ای

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

می دانم که انتظار ندارید دوباره نگاهتان کنم

آن نگاه خالی بی انگیزه تان

و آن صورت بی احساس رنگ پریده خالی از زندگی

اما من

عادتم نیست چشم بستن و

نگاه کردن به همه آنچه در جهان می گذرد

درون من است

نگاهی از ماوراء

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

می دانم که انتظار نداری بخوانمت دوباره

لیاقت تو تنها فراموشی بود

اما من

عادتم نیست فراموشی

لحظه های تلخ را از یاد می برم و

آدم ها همه آنجا

در بنای تاریخی درون عاطفه ام

همواره می مانند

چون تندیس های بیگانگی

چون نشانه های فاصله

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬گر چه تو نیستی

آنچنان که بودنت را احساس نمی کنی

اما

آنجا

جائی در درون

من

هنوز با تو حرف می زنم و

ترا می بینم

و

صدای نا گفته ات را می شنوم:

آّه های حسرت را

و

وحشت فراموشی را

آوید میرشکرائی  ۱۵/۸ ۸۶ ساعت ۲ صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٦
تگ ها :