می نویسم

چگونه؟

چرا؟

چطور؟

چه سئوال مسخره ای!

می نویسم دیگر!

آنچرا که تنها بعد از نوشتن قلم از آن آگاه میشوم

شاید هم تنها لحظه ای پیش از آن

در مغزم کسی خوانده باشد آنرا

و همیشه هم این میان

هم صدای قار قار کلاغ می آید

هم صبح که به جای سرخی

خاکستری ست

کم کم

نفوذ می کند لا به لای لایه های تیره این شب طولانی

***********

من آغوش ترا 

بار ها و بار ها

در رویا ودر

واقعیت

تکرار می کنم و

نفس می کشم و

دوباره باز

به عمق تیره آب های تاریک می روم.
***************

تا کی؟

نمی دانم.

تا کجا؟

چه سئوال مسخره ای!

تا آن زمان که این پائین

سرد و ماتمزده و مرگ آلود است و

آن بالا

هنوز نشان گرما و هوا وعشق هست.

آوید میرشکرائی  ٢٧/١٠/٨٨ هفت صبح تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها :