شعر نا نوشته

من سخن نا گفته ام

شعر نا نوشته و

سرود نا خوانده

آتشی افروخته و

دشتی به وسعت ابر های آسمان پائیزی

من حرارت آفتابم

در لحظه های نبمروز این دشت یخ زده

سراب نه

که معنی آبم

دهان عطشناک زندگی

جوشیدنی از درون صخره ها

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

من نگاهم

همیشه به انتظار مسافری

دوخته از قاب پنجره  سبزی

به طلیعه شفق

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

ای کشتی شکسته  خسته ای که از دور می آیی

من ساحل آرامش ام

آسودنت را

و

انگیزه رفتنی دوباره

غریو موج های دریای آبی ام

آوید ۲۳/۷/۸۶    ۱ صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤
تگ ها :