به او

می خواهی که من بگویم و باز تو

گوش کنی؟!

یا که عاقبت

حرفی بزنی و

نه آنچه را در انتظارم از سال های پیش برای شنیدنش....اما

همه ترانه هایم را

در گوش من جار بزنی؟!...

**************

کدام نگاه را

در نی نی چشمانت

میهمان کرده ای؟!

به که فکر می کنی ؟!

یا که کجا

رسیده ای؟!

***************

لبخند میزنی مهربان و

من نیز چون تو می دانم

به یقین......

سکوت می کنی و

لبخند می زنی و

برای جاودان

در کنج دوردست قلبشان

نشسته ای

جاوید نشسته ای

آوید میرشکرائی  ٢٢/۵/٢٠٠٩ بارسلون

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٥
تگ ها :