پیری

یورش می کند انگار

وقتی که از آن می هراسیده ای همیشه

نگاه می کنی به آینه و

دیگر به یاد نمی آوری

باز تاب تلائلو شفاف حیات را

یا که اگر هنوز آنجا باشد..

در خطوط ریز بیرحمی

گوشه چشم هایت..

یا جائی از نگاهی که

تجربه بیخوابی و درد یک عمر را

فریاد می کند

یا که بر کناره فربه

اندام در هم شکسته ای که

هنوز

زیبائی گذشته های دور را

چون یادگار

بر سر تماشای نگاه های دیگران

آوار می کند.

هراسیده باشی از آن

یا نه...

آمده ست و

بر سرت

عمر رفته را

فریاد می کند

آوید میرشکرائی دوم آوریل ٢٠٠٩ استانبول

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها :