نگاه آینه

حضور حجیم انسانی را

هنگامه عبور از تقاطعی

احساس می کنم ودر آخرین لحظه

لحظه پیش از بر خورد

با هوشیاری تمام!

از تصویر خویش در آینه عذر می خواهم

با لبخندی شرم آگین

و چشم هائی دروغگو

و ماسکی به غایت آراسته و مو دب

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

تصویر من در آینه اما

زنی است ترسیده و لرزان و

در میانه عمر

با وحشتی و

جنونی از تردید

زار می زند

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

عزیزم فغان نکن

تو از حجم سرد آیئنه ای

بی زندگی و انگیزه ای

حضور ناگهان سایه ای

توان گریزت نیست از من و

شرم پشت نگاه من از خویش

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

مبادا دوباره فریب بخوری باز

دست ها را به روی صورت بگذار و

زار بزن

نگذار نگاهت کنم دوباره باز

فریبکار و دغل باز

زن درون آینه اما

زار می زند

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

ترا درون حجم آینه ها

اسیر کرده ام و

سودای نفسی نبودت

تا لحظه ای که

نگاه فریبکار مرا دیدی

پوزش طلب و

شرم بار

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

برو برو

فرار کن

نگاهم نکن

فغان کن و

فرار کن

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

من نگاه ترا دزدیده ام

سهم ترا دزدیده ام

لبخند ترا دزدیده ام و

قطره قطره اشکهایت را

من ترا در آینه و

خود را در نگاه بی تنفس تو محبوس ساخته ام و

اینک گامی بیش نمانده تا غروب

برو

برو

فرار کن

فرار کن

آوید وین ۲ سپتامبر ۲۰۰۷    ۷ صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢
تگ ها :