عشق

نه هرگز برایش آماده ای و

نه هیچگاه از آمدنش شگفت زده

داستانی تکراری و

کمیاب...........!

شوق سفری خیال انگیز

در خیابانی بی انتها

مسیری یک طرفه!

سفری بی بازگشت.!

***********

چون شرم

ناگهان

گونه ای را می گدازد

در تنی برهنه و بی شرم

حکایتی پر ناله و فغان

از نگاهی عریان:

آمیزش نگاه و

دست و

کلام و

لبخند یاران

*************

می افروزد چون آفتاب کویر

دل مسافر بی خویش و

همزمان

چون باران

مرهم دل های تافته و تب زده.......

مسافر و

سفر و

روز و

شب و

آفتاب و

باران......

آمیزه زیبای همه ناممکن ها

تنها در دل کوچکی.....

*************

داستانی که

می گویند و

می خوانند و

         می سرایند

از همیشه

 ترانه های بی شمار ...ولی

           "از هر زبان که میشنوی

                                         نامکرر است"

آوید میرشکرائی  ۶ عصر ۵/١٢/٨٧ تهران

 

 

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦
تگ ها :