آتشکده

آفتابی شفاف و

باد بهاری و

شوقی که در تن درخت ها

و همه جوانه ها به رویش هست

مرا ساخته اند.

من

آرمیده بر بلندای نا شناخته ای

چون دماوند

اندوهم

چون رگبار خروشان پائیزی

و دل طوفانی شبهای سرد شغال

یا سرخی همان غروبی که

چون خورشید

در آب های دور فرو می رود

***********************

آدمیزاد چیست؟ چیست؟

دو دست همیشه رقصان

نگاهی همیشه منتظر

قلبی همیشه شتابان

حضوری گاه ابری و

گاه آفتابی

همیشه اما

خروشان

همیشه اما

فروزان

در آتشکده مقدس دلی

سرود خوانان

آوید میرشکرائی ۵/١٢/٨٧ سه ونیم عصر تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦
تگ ها :