شفاف بود لبخندش

مثل پوست سفید مهتابی و

روح مهربانی اش

و پشت دست های رنگپریده مهربانی که

جایگاه بوسه من بود

آنجا که بوی سعادت کهنه مرا می داد

در مهر مادری

که عشق را اول بار

آموخته بودم

***********

شفاف بود

مثل رگه های آبی مهربان

و بوی گوشه چادر صورتی گلدار

آبی و صورتی و سفید مهتابی و

به روشنی بهار

همانجور غرق شکوفه های ریز.

مثل چهره گشاده مهربانش

همیشه آراسته به لبخندی

همه چادر نمازهایش

بوی نماز صبح می دادند

*********

یادش بخیر

جائی داشتم

کنارت هر جا که نشسته بودی

و فرصتی

برای بوئیدن دعا

دلم برایت تنگ می شود.

آوید میرشکرائی ۵/١٢/٨٧

تقدیم به عزیز سفر کرده ام صدری ثقفی روح و جان مهربان همه مادر بزرگ های جهان

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦
تگ ها :