آرزو های مبهمی

خیلی ها گفتند

بنای پراکندگی ام را

بر یکدندگی نهاده اند

آنچنان سر آشفته ای و

اینچنین روزگار درهمی!

تا که آگاهم سازند لحظه ها

از قهقهه های مستانه ای

اظطرار دل آشوبه شب های درازم را

بنا نهادند

به کابوس های تازه ای

**************

بهای روشنی روزم بود

سیلی محکمی

بر دهان یاوه گوئی که

همیشه خوانده:

          من هستم.

***************

من می روم بی خویشتنی

هزاران هزار حرفم:

      آرزو های مبهمی....

آوید میرشکرائی

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۸
تگ ها :